محمد مفيد مستوفى بافقى

198

جامع مفيدى ( فارسى )

صفويه » واقعه در تفت كه املاك و رقبات و بازارچهء نو مشهور را بر آن وقف نموده و خانهء واقع در « محلهء مير چقماق » كه در حالت اقتدار و اختيار در آنجا سكنى داشت و كاروانسراى « ميدان محلهء مير چقماق » نيز از بناهاى آن حضرت است . و اين چند بيت در سلك منظوماتش انتظام دارد ، نظم : گذشت از چاره كارم ، عقدهء بس مشكلى دارم * گريبانى به دست نوجوان جاهلى دارم تغافل برده از حد شوخ چشم من نمىداند * كه من هم در تلافيها نگاه غافلى دارم نوآموز وفا طفلى حريص صيد دل شوخى * بدنبال من افتادست پندارد دلى دارم وله دشت را از خون مه گلگون سوارم رنگ كرد * بر رم آهو بيابان را ز شوخى تنگ كرد [ 164 ب ] گفتار در بيان وصول ميرزا جعفر به خطهء يزد به امر وزارت و ذكر بعضى از وقايع روزگار و حوادث ليل و نهار كه در آن اوان روى داد [ در ] زمزمهء اين احوال طوطى كلك بيان نداى اين مقال به گوش هوش ارباب جاه و جلال مىرساند كه در اواخر سنهء ست و ستين و الف موافق بيچىئيل طومار اعمال دستور عالىمقدار و زبدهء وزراى نيكو شعار صفى قلى بيك به بند « كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ - الْمَوْتِ » رسيده نفس شريف او دعوت « ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً » را اجابت نمود و ازين نشيمن به گلشن عدن انتقال فرمود . ميرزا جعفر كه در آن‌وقت به سببى از اسباب و بدسلوكى از شكوه و شكايت ساكنان لاهيجان از وزارت آنجا معزول گرديده در كمال ناكامى در اردوى معلى بىسروسامان مىگشت ، اما شب‌وروز